|
پرستاری مراقبت های ویژه بسم الله الرحمن الرحیم ،اصول و فنون پرستاری مراقبت های ویژه
| ||||||||||||||||||||||||
|
سلام به تک تک دوستان عزیز و گل .اول اینکه روز زن به همه زنان دریادل کشورم به خصوصبر مادر عزیز و یه دونه ام و پرستار ها و دانشجوهای پرستاری تبریک میگم.دوم اینکه داشتم گشتی تو اینترنت میزدم که اتفاقی به یک سایت برخوردم که رفرنس عکس های سونوگرافی هست.و همچنین برای خواندن سونوگرافی ها هم راهنمایی و زیر نویس داره.امیدوارم به دردتون بخوره. دیدنش ضرر نداره.من که حسابی ازش استفاده کردم.تا به حال سایتی به این کاملی در این زمینه ندیدم. یا علی اللهم عجل لولیک الفرج [ شنبه 1391/02/23 ] [ 18:57 ] [ میثم ]
سلام به همگی دوستان گلم جهت دسترسی به لیست مقالاتی که جزو ISI است. دوستان میتونن به اینجا مراجعه بکنن. موفق باشید http://ip-science.thomsonreuters.com/cgi-bin/jrnlst/jlresults.cgi?PC=D&SC=RZ [ شنبه 1391/02/23 ] [ 10:4 ] [ میثم ]
این ماجرا رو یکی از دوستام که تازه سربازیش رو تموم کرده تعریف کرد. که تو یه بیمارستان ارتش در بخش ICU کار میکرد :ماجرا از اونجایی آب میخوره که من میشیم پرستار مراقبت ویژه ولی از نوع سربازش. همه میدونید که سرباز جماعت یه ارادت خاص به دودر زدن و از زیر کار در رفتن و بی مسولیتی داره که جا و مکان برای این دودره بازیش نمیشناسه و در هر موقعیتی اینکارو میکنه. حالا بریم سر اصل 2 تا ماجرا:ماجرا 1 :آی سی یو ما ۸ تختی بود که بخاطر سهل انگاری کارمندا که اکثر ا شبا سرباز بودن شبی حداقل ۳ تا ۴ تا مریض میمرد.ببین چه ای سی یو خر تو خری بودش دیگه .شبا بخشو می دادن به ۴ تا سرباز که بچرخونن.۳ تا می خوابید .یکی کشیکی شیفت وایمیستاد.اون یک نفریم که بیدار بود پشت درب شیشه ایی طی رو میزاشت و رو ملافه ای که کف بخش انداخته بود می خوابید.هر شب12 تا2 یکی از بچه که گوشی موبایل نوکیا ان ۹۵ داشت،فیلم میریخت رو گوشیش و میزاشت رو میز استیشن پرستاری و ما هم دورش جمع میشدیم و فیلم میدیدیم(بماند که چه فیلمی بود....).یه شب که غرق تو فیلم دیدن بودم یهو یه صدای گرومب شدید تو بخش پیچید..وحشت و رمون داشت.نگاه کردیم دیدیم یکی از مریضا که خیلی خیلی هم چاق بود از تخت پرت شده با اوون وزن سنگین کف آی سی یو .گفتیم چیکا کنیم چیکا نکنیم.گفتم بچه ها چون خیلی سنگینه بندازیم تو ملافه و با کمک هم با ملافه بزاریم رو تخت.اینکارو کردیم اما چشتون روز بد نبینه .وقتی مریض رو بلند کردیم.از یک طرف از ملافه پرت شد رو زمین.این بار دوم کار مریض ساخته شد و ارست کرد .کد 99 رو پیج کردیم.و از اونجایی که کد که پیج می کردیم هیچکی نمیومد. خودمون دست به کار سی پی آر شدیم . ۳ نفره سی پی آر کردیم و لی مریض برنگشت و مرد.در حال فیلم دیدن بودیم، یهو صدای تق تق تق تق تو بخش پیچید.اینور و اونورو نگاه کردم دیدیم مریضه لوله تراشش رو دراورده و تو دستشه و داره با اون میزنه به تخت میله کنار تخت .اولش که حسابی 5 دقیقه خندیدیم.بعد زنگ زدم بیهوشی بیاد برای لوله گزاری. دکتر بیهوشی هم اومد و لوله گذاشت و مریض به دستگاه وصل شد.وقتی اوومد تو استیشن بشینه و پرونده مریض رو ببینه ،از اونجایی که گوشی رو استیشن همونجوری روشن بود و داشت فیلم پخش می کرد ،یهو دکتر بیهوشی جا خورد.گفت این چیه دارین می بینین.همینجوریه که هر شب ۴ تا مریض می کشین .و مریض به این آسونی لوله شو در میاره این پایان دودر بازیا نبود.اینجور کارا ادامه داشت تا روز آخر سربازی چند تا خاطره دیگه هم هست که بعدا می نویسم یا علی بای
[ دوشنبه 1391/02/18 ] [ 20:37 ] [ میثم ]
دیروز یک کار مهم پیش اومد مجبور شدم تنها از زنجان برم قزوین و زودم بر گردم .از اول سفر خسته بودم.از اول سفر تو دلم یه دلشوره بود.رفتن هوا خوب بود.برگشتن ۳۰ کیلومتری قبل از ابهر هوا طوفانی شد و بارون شدید گرفت.هوا هم گرگ و میش بود.آروم اروم تا زنجان اومدم .با صلوات و بسم الله.اصلا جاده خوب نبود.تا اینکه رسیدم به اون قسمت پایانی اتوبان زنجان که اسمش اتوبانه و گرنه جاده خاکی از اون بهتره.آدم تو جاده خاکی حداقل میدونه خاکیه . اما وای از اتوبان زنجان قزوین.آخرا دیگه این چاله هاش به قدری بزرگ میشه که نصف لاستیک میره توش.من نمیدونم این راهسازی این اتوبان چه جور این ۱۵۰۰ تومان عوارضی ها از گلوش میره پایی.سرتونو درد نیارم.۱۵ کیلومتری زنجان ماشینم افتاد تو یکی از ابر چاله های این جاده و ۲ تا لاسکیل عقب و جلوش هر دو ترکید.خدا رحم کرد ماشین چپ نکرد تو اووون وضع.همش تریلی بود کنارم.خدا نجاتم داد ۲ ساعتم اونجا تنها مثل موش آبکشیده در به در پنچر گیری و تعویض لاستیک بودم.یقین دارم خودش حفظم کرد و گرنه هر ماشینی بود صد درصد تو حالت عادی چپ میکرد چه برسه به توو بارووون بوودم.
خدا رو شکر.دوست دارم خدا حیف که سریع اینجور چیزارو ما آدما زود فراموش میکنیم.افسوس.افسوس که بنده خوبی نیستم براش.اوون همیشه منو کمک کرده و لی من!!!!!!!!!!!!!!!!! خدا جون شرمنده ام اللهم عجل لولیک الفرج یا علی بای [ پنجشنبه 1391/02/14 ] [ 12:13 ] [ میثم ]
جواب سلام آقا رضای عزیز.ممنونم.به نظر بنده رشته صنایع غذایی بسیار بهتر است بهداشت حرفه ایی هستش.اما یک نکته مهم اینه که اگه ارشد بهداشت حرفه ایی داشته باشی از لحاظ مالی خیلی خوبه. ولی در کل نظر من اینه همین رشته ایی که می خونی خوبه.انشالاه بخون موفق بشی تا آخرشم ادامش بده توکل به خدا.موفق و پیروز باشی.یا علی بای [ پنجشنبه 1391/02/14 ] [ 11:33 ] [ میثم ]
|
||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||||||||||||||||||||||